ابن هشام الحميري ( مترجم : سيد هاشم رسولى محلاتى )
43
السيرة النبوية ( زندگانى محمد ص ) ( فارسي )
( 1 ) خدا سوگند بدان خدائى كه تو را به حق مبعوث فرموده كه من با ديدن وضع سهيل بن عمرو از خود بى خود شدم و آن كلماتى كه گفتم مغرضانه نبود و بىاختيار از دهانم خارج شد . و بالجملة رسول خدا صلى اللّه عليه و آله اسيران قريش را در ما بين اصحاب و مسلمانان بخش كرده و به آنها سفارش فرمود كه با نيكى نسبت بدانها رفتار شود ، يكى از اسيران مزبور ابو عزيز برادر مصعب بن عمير [ ( 1 ) ] بود ، كه در لشگر قريش جزء پرچمداران ايشان بود و او نقل كند : هنگامى كه مسلمانان بر ما پيروز شدند يكى از انصار مرا باسارت گرفت و هنگامى كه مرا دستگير كرده بود برادرم مصعب بن عمير سر رسيد و چون مرد انصارى را با من بديد رو به آن مرد كرده گفت : او را محكم ببند كه مادرش پولدار است و ممكن است پول خوبى براى آزادى او بدهد ! من با كمال تعجب گفتم : برادر اين دستور عوض سفارشى است كه در اين حال دربارهء من ميكنى ؟ مصعب گفت : برادر من اوست نه تو ! و چون خبر اسارت ابو عزيز را بمادرش دادند پرسيد : گرانترين فديه و بهائى كه براى آزادى يك نفر قرشى مىپردازند چه مقدار است ؟ گفتند : چهار هزار درهم . آن زن چهار هزار درهم بمدينه فرستاد و ابو عزيز را آزاد ساخت . ابو عزيز گويد : از بدر كه مرا باسارت گرفتند تا مدينه من در دست چند تن از انصار بودم و بواسطهء سفارشى كه رسول خدا صلى اللّه عليه و آله دربارهء ما كرده بود اينان در هر منزلى كه فرود ميآمدند هنگام غذا كه ميشد هر چه نان داشتند به من ميدادند و خود
--> [ ( 1 ) ] مصعب بن عمير از مهاجرين و مسلمانان فداكارى بود كه مورد توجه و علاقهء خاص رسول خدا صلى اللّه عليه و آله بود ، و همان كسى بود كه پيغمبر صلى اللّه عليه و آله يك سال قبل از هجرت بمدينه او را به سمت نمايندگى از طرف خود به آن شهر فرستاد و تبليغات او بسيارى از مردم مدينه را مسلمان كرد و شرح آن در ص 282 ج 1 گذشت .